+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم مرداد 1390ساعت 11:49  توسط الهام
سلام ای غروب غريبانه دل
سلام ای طلوع سحرگاه رفتن
سلام ای غم لحظه های جدايی
خداحافظ ای شعر شب های روشن
خداحافظ ای قصه ی عاشقانه
خداحافظ ای آبی روشن عشق
خداحافظ ای عطر شعر شبانه
خداحافظ ای همنشين هميشه
خداحافظ ای داغ بر دل نشسته
تو تنها نمی مانی ای مانده بی من
تو را می سپارم به دل های خسته
تو را می سپارم به مينای مهتاب
تو را می سپارم به دامان دريا
اگر شب نشينم اگر شب شکسته
تو را می سپارم به رويای فردا
به شب می سپارم تو را تا نسوزد
به دل می سپارم تو را تا نمیرد
اگر چشمه ی واژه از غم نخشکد
اگر روزگار اين صدا را نگيرد
خداحافظ ای برگ و بار دل من
خداحافظ ای سايه سار هميشه
اگر سبز رفتی اگر زرد ماندم
خداحافظ ای نوبهار هميشه

+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم مرداد 1390ساعت 13:34  توسط الهام

نوشته بودی:
"گم شده ای دارم نه فراموش شده ای"
سالها بین این دو واژه سردر گم بودم.
امروز کاغذ را که سوزاندم
حس کردم فراموش شدن بیشتر بوی سوختن میدهد!
"الهام"

+ نوشته شده در دوشنبه دهم مرداد 1390ساعت 10:35  توسط الهام
|

میگفتند:سختی ها نمک زندگی است!
چرا کسی نفهمید
نمک برای من که خاطراتم زخمی است
شور نیست
مزه درد میدهد!!
از هجوم آشوب به رویاهای آشوب زده ام هنوز سردر گمم
خدایا چقدر دلتنگم امروز!
به قدر تمام لحظه هایی که خوب نبودند اما بودند ...
چشمهایم غصه شان گرفته انگار!!
در امتداد این روزهای سرگردان طولانی...
دلت که با من نباشد
همان بهتر که نباشیــــم !!
"الهام"

+ نوشته شده در شنبه هشتم مرداد 1390ساعت 10:26  توسط الهام
|

چه داستان عجیبی است داستان من و تو!
داستان امید های بربادرفته است و لبخندهای فاتحانه!!
"الهام"

+ نوشته شده در یکشنبه دوم مرداد 1390ساعت 9:10  توسط الهام
|